شمس الدين حافظ
205
سفينه حافظ ( فارسى )
هركس كه ديد روى تو بوسيد چشم من * كارى كه كرد ديدهء من بىبصر نكرد در حيرتم كه بهر چه شد همدم رقيب * خرمهره « 1 » هيچكس چو قرين گهر نكرد كلك زبان بريدهء حافظ در انجمن * با كس نگفت راز تو تا ترك سر نكرد [ 138 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نكرد ] 53 شماره مسلسل 195 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نكرد * صد لطف چشم داشتم و يك نظر نكرد سيل سرشك ما ز دلش كين « 2 » بدر نبرد * در سنگ خاره قطرهء باران اثر نكرد « 3 » ماهى و مرغ دوش نخفت از فغان من * و ان شوخ ديده بين كه سر از خواب برنكرد مىخواستم كه ميرمش اندر قدم چو شمع * او خود گذر به من چو نسيم سحر نكرد « 4 » يا رب تو ، آن جوان دلاور نگاه دار * كز تير آه گوشه نشينان حذر نكرد جانا كدام سنگدل بىكفايتست * كو پيش زخم تيغ تو جان را سپر نكرد شوخى نگر كه مرغ دل بال و پر كباب * سوداى خام عاشقى از سر بدر نكرد حافظ حديث نغز تو از بسكه دلكشست * نشنيد كس كه از سر رغبت زبر نكرد [ ساقى اندر قدحم باز مى گلگون كرد ] 54 * شماره مسلسل 196 ساقى اندر قدحم باز مى گلگون كرد * در مى كهنه ديرينهء ما افيون « 5 » كرد ديگران را مى ديرينه برابر مىداد * چون به اين دلشدهء خسته رسيد افزون كرد اين قدح هوش مرا جمله بيكبار ببرد * اين مى اين بار مرا پاك ز خود بيرون كرد تو مپندار كه در ساغر و پيمانه ما * بت سنگيندل ما خون جگر اكنون كرد آنچه در سينهء مجروح منش دل خوانى * سوز عشقست كه با خون جگر معجون كرد
--> ( 1 ) چون « خر » هم بمعنى بزرگ و هم بمعنى الاغ است مىتوان آن را به مهره بزرگ بىقواره و يا مهره خر تفسير كرد - ( 2 ) بغض و عداوت ( 3 ) در غزل 52 تكرار شدهاند . ( 4 ) در غزل 52 تكرار شدهاند . ( 5 ) افيون شيرهء خشخاش و يا ترياك را گويند